دیدمت.سفید شده بودی مثل دندونات مثل سفیدی چشمات
و ترسیدم
از خودمی که به حیلت رنگها قرمزنارنجی ام ترسیدم.
جَنَمش رو ندارم بذارم یه هفته بگذره و موسفیدام بزنن بیرون.استرس میگیرم و اون زنی که مدام رو شونه ی چپم نشسته هی تو گوش چپم میگه
بیخیال دنیا،موهاتو رنگ قرمز کن وگرنه دیگه نمیتونی برقصی بخندی کوه پیمایی کنی اونوقت دیگه نمیتونی بلند و بیهوا آواز بخونی و ادای سوسن رو در بیاری و بگی
دلم تو سینه ازخوشی داره میشنگه حالا دیگه دنیا برای من قشنگه
و سرخورده به نهیب زن عاقل رو شونه ی راستم گوش میسپرم که تند و محکم میگه معلومه که نباید بتونی.
نه تو رو خدا.همین مونده تو این بساط دلت خوش باشه و بشنگه.اصلن یک ذره هم عقل داری؟
غم نان و جان و اینهمه بهم ریختگی اذهان رو کوری؟
به چی بخندی؟به خودکشی دخترای باسواد و بی نقص همکارات،به ایست قلبی بچه های تحصیلکرده و بیکار مملکتت؟به خودسوزی زنهای اطرافت از دست قیود نامردانه ی مردای زندگیشون؟به کشتن بیرحمانه ی اینهمه قناری که قارقارکلاغا رو برنتابیدن؟به مُحق دونستن هر بیمرامی که جایگاهش بالا رفته و خردش فرو رفته در فکرهای کثیف جنسیتی؟
زن نبایس پیرهنش باز باشه،زن نبایس صداش رو بندازه تو گلوشو با ناز بخونه،زن نبایس روسریشو از سرش برداره
ای تف به اون گنده مردای سرزمینت که اینهمه تبعیض رو رقم میزنن و تف به مثل تو که لالید و کور و کر.
زن شونه ی راستم عصبانی تر میشه،اونقدر بلند داد میزنه که پرده ی گوشم مرتعش میشه:
نه تو رو خدا بیا برقص.
بیا وسط معرکه ی دلقکهایی که دارن شوآف میذارن که باز یه رفرندام الکی شروع کنند و بین خودشون به سادگیمون بخندن شاداکو برقص
اصلن برو تو استیجشون واسشون باباکرم رو خوش رقصی کن
بابای ایرانمون کریمه؟
کدوم بابای کریم دیدی که پیرهن دختر دردونه ش رو پرچم عثمون کنه؟
دیدمت
سفید بودی
مثل دندونات
مثل سفیده ی چشمات
مثل مل ملی که سر عروسیت روش قند میسابیدن و قند دلت آب میشد
مثل رنگ کفنت
مث پنبه هايي که وقت کفن پیچ شدنت توی گوشهات و گودی چشمات و بینیت گذاشته بودن
و من دیر فهم بلاخره دریافتم
منِ قرمز نارنجی،با لالمونی گرفتنم،با دم برنیاوردنم همون خونی ام که از سینه ت شتگ زده.
تا وقتی قداره کشا و تفنگچیا و شعبون بی مخا هستن و تیربه قلب تو و مثل تو میزنند،من ِلالِ روسری خورده ی (تو بخون توسری خورده) همون قرمز ماسیده شده ام که از لای کفنت داره نرم نرم بیرون میزنه
زن شونه ی راستم با فریاد تو گوشم بهم گفت
حیف نون
#حیف_نون #رویابیژن #زن_زندگی_آزادی #رویابیژنی #سکوت_ما_خیانت_است #پانتهآ_اقبالزاده
#نیلوفرامرایی
برچسب:
نویسنده: یاسین صفری